السيد الطباطبائي

289

نقدهاى علامه طباطبائى بر علامه مجلسى ( حواشى بر بحار الانوار ) ( فارسى )

أَجْرَاه « 1 » » : چگونه برخود او جارى مىشود چيزى كه خود او آن را جارى كرده است ! ؟ ! چگونه خدا مشمول چيزى مىشود كه خودش آن را به وجود آورده است ! ؟ ! وَهْم نيز استعداد و نيروئى است كه خداوند در وجود انسان آفريده است ، اما نمى توان گفت كه كار وهم دربار خداوند ممنوع است . زيرا وهم ، وهم است ؛ يعنى چيزى است كه « منع پذير » نيست . و لذا امام مى فرمايد : بلى : بگذار وهمت در اين باره نيز كار كند ، با نيروى وهم خودت درگير نشو ، اما بدان ، آن چه دربار خدا بر وهم تو بيايد ، خدا نيست زيرا خداوند نه معقول است و نه محدود . اين جمله بايد توضيح داده شود : هر چه كه بر وهم آيد دو نوع است : 1 - مطابق با معقولات - وهم صحيح . همانطور كه مى توانيد قلمى را كه در دستانتان است به وهم بياوريد . 2 - غير مطابق با معقولات ، كه مساوى مىشود با تخيّل محض . مى فرمايد : بدان كه اگر آن چه به وهمت آمد ، مطابق معقولات باشد ، آن خدا نيست . زيرا چيستى خداوند از حيط درك عقلى ، خارج است . و مى فرمايد : بدان كه اگر آن چه به وهمت آمد ، غير مطابق با معقولات باشد ، آن نيز خدا نيست . زيرا علاوه بر اين كه تخيل محض است ، محدود به ذهن توهّمگر تو است . و خداوند محدود نيست . به نظر بنده مهم ترين نكته در اين حديث ، لفظ « نعم / بلى » است ؛ و امام ( ع ) مى گويد : با خودت جنگ نكن ، بگذار نيروى وهم تو در اين باره هم كار كند و در عين حال بدان كه خداوند قابل وهم نيست .

--> ( 1 ) - سندهاى متعدد و فراوان اين حديث در مبحث شماره 2 ، گذشت و نيز در ضمن خطبه امام رضا ( ع ) در ادام همين بحث خواهد آمد .